تحلیل اقتصادی ۹ مرداد ۱۴۰۵ · گزارش ویژه راهبردی

بحران اقتصادی پس از جنگ؛ ریشه‌های تورم طولانی‌مدت و راه‌های مهار آن

در پی «عملیات خشم حماسی/جنگ رمضان»،‌ اقتصاد کلان ایران وارد دوره‌ای از رکود شدید ساختاری همراه با بی‌ثباتی مزمن و بسیار بالای قیمت‌ها شده است. پیش از این درگیری، کشور با عدم توازن‌های ساختاری عمیقی دست‌ و پنجه نرم می‌کرد که از جمله آن‌ها می‌توان به تورم سالانه بالای ۵۰ درصد و بحران عمیق در شبکه بانکی داخلی (که با فروپاشی چندین موسسه مالی بزرگ مشهود بود) اشاره کرد. این جنگ ضربات سیستمی سنگینی به هسته صنعتی و شبکه‌های انرژی کشور وارد کرد و برآوردها حاکی از خسارت اقتصادی  بین ۱۴۴ تا ۲۷۰ میلیارد دلار است. حملات هوایی هدفمند به عسلویه و ماهشهر، به قطب‌های اصلی پتروشیمی آسیب جدی وارد کرد و باعث شد ظرفیت تولید گاز طبیعی کشور حدود یک‌سوم کاهش یابد؛ کارشناسان معتقدند بازسازی این زیرساخت‌ها تحت تحریم‌ها، بیش از یک دهه زمان خواهد برد.

در کنار این شوک عرضه، اجرای یک محاصره دریایی سخت‌گیرانه صادرات نفت خام را به‌طور کامل متوقف کرده است. پیش از این محاصره، صادرات نفت خام کشور به‌طور میانگین روزانه ۲.۱ میلیون بشکه بود و منبع حیاتی ارز خارجی محسوب می‌شد؛ اما در فروردین ماه ۱۴۰۵، صادرات ایران به صفر رسید و درآمد ماهانه نفت کشور به زیر ۲۰۰ میلیون دلار سقوط کرد. این فروپاشی در درآمدهای ارزی، فشار شدیدی بر تراز پرداخت‌ها وارد کرده و باعث شده است که ارزش ریال در بازار آزاد به پایین‌ترین حد خود، یعنی حدود ۱۸۰ تا ۱۹۰ هزار تومان در برابر یک دلار آمریکا برسد.

تحولات قیمتی در بازار داخلی، بازتاب‌دهنده یک تورم کلاسیک مزمن و اثرات ناشی از کاهش ارزش پول ملی است. تورم نقطه به نقطه سالانه در بازه ۷۱.۸ تا ۸۸.۶ درصد به اوج خود رسیده است. تأثیرات اجتماعی این وضعیت، به‌ویژه برای خانوارهای کم‌درآمد بسیار سنگین است. تورم اقلام اساسی خوراکی از مرز ۱۰۵ درصد گذشته است؛ به‌طوری که قیمت نان و غلات ۱۴۰ درصد و گوشت ۱۳۵ درصد نسبت به سال قبل افزایش یافته‌اند. این موضوع منجر به آسیب‌پذیری شدید غذایی در جامعه شده است؛ داده‌های تاریخی نشان می‌دهند که بیش از نیمی از جمعیت، حتی پیش از پایان جنگ نیز درجاتی از سوءتغذیه را تجربه کرده‌اند. بازار کار داخلی نیز با فشار مشابهی روبروست؛ به‌طوری که جنگ حداقل یک میلیون شغل مستقیم را از بین برده و نیمی از نیروی کار، کاهش شدید دستمزد یا رکود شغلی را تجربه می‌کنند.

شاخص اقتصاد کلان مقدار اندازه‌گیری‌شده / برآورد شده جزئیات و بستر زمانی داده‌ها
رشد واقعی تولید ناخالص داخلی (GDP) ٪۶.۱- پیش‌بینی آب‌رفتن و انقباض اقتصاد در پی اختلال در صنایع و محاصره صادراتی
میانگین تورم (شاخص قیمت مصرف‌کننده) ٪۶۸.۹ میانگین تورم سالانه برآوردشده توسط نهادهای بین‌المللی
اوج تورم نقطه به نقطه ٪۷۱.۸ تا ٪۸۸.۶ ثبت‌شده در زمان اوج سقوط ارزش پول ملی در بازار آزاد
نرخ ارز در بازار آزاد ۱۸۰ تا ۱۹۰ هزار تومان نرخ بازار آزاد (بازار غیررسمی) پس از اجرای محاصره صادرات دریایی
حجم صادرات نفت خام صفر بشکه در روز سقوط از ۲.۱ میلیون بشکه در روز (در فوریه ۲۰۲۶) به دلیل اعمال محدودیت‌های دریایی
خسارت روزانه ناشی از توقف صادرات ۴۳۵ میلیون دلار مجموع ارزش روزانه ازدست‌رفته در تجارت نفت و محصولات پتروشیمی
خسارت مستقیم و غیرمستقیم جنگ ۱۴۴ تا ۲۷۰ میلیارد دلار بازه‌ای که هزینه‌های بازسازی زیرساخت‌ها و عدم تولید را نشان می‌دهد
تورم اقلام اساسی خوراکی ۱۰۵ تا ۱۱۵ درصد جهش شدید قیمت کالاهای پایه کشاورزی، نان و فرآورده‌های لبنی
کسری بودجه کل کشور ۱,۸۰۰ هزار میلیارد تومان کسری بودجه جهش‌یافته به دلیل هزینه‌های جنگ و سقوط درآمدهای مالیاتی

فروپاشی جوامع و زیرساخت‌ها، خود را در قالب ویرانی‌های عمیق و ساختاری در خدمات عمومی، بازار مسکن و شبکه بانکی نشان داده است. عدم سرمایه‌گذاری طولانی‌مدت در کنار خسارت‌های فیزیکی نقطه‌ای، کشور را با کمبود ۲۰ درصدی در تولید برق و ناترازی ۲۵ درصدی در تامین گاز طبیعی مواجه کرده است. این ناترازی در زمان‌های اوج مصرف، به کسر ۲۵ هزار مگاواتی برق تبدیل می‌شود و کشور را مجبور به اعمال قطعی‌های روزانه در سراسر ایران می‌کند. بخش صنعت، بیشترین آسیب را از این قطعی‌های چرخه‌ای برق می‌بیند؛ به‌طوری که کارخانه‌ها و مجتمع‌های فولادسازی تعطیل شده‌اند و روزانه حدود ۱۸ هزار میلیارد تومان زیان در تولید به بار می‌آورند؛ همچنین بزرگترین کارخانه‌های تولید فولاد در کشور (فولاد مبارکه و ذوب آهن اصفهان) در جریان آسیب‌های حملات از چرخه خارج شده‌اند.

بازار مسکن شهری نیز وضعیت مشابهی دارد و به شدت فرسوده شده است. اجاره‌بها چنان جهش یافته که به طور میانگین ۴۳.۷ درصد از کل هزینه خانوارهای شهری در سراسر کشور را می‌بلعد؛ رقمی که در پایتخت (تهران) به ۵۹.۹ درصد می‌رسد. این روزها اجاره یک اتاق اشتراکی در مرکز تهران نصف حداقل دستمزد ماهانه قانونی هزینه دارد، این در حالی است که به دلیل سرمایه‌گذاری بدون توجیح و غیر اصولی در بازار املاک، حدود ۲.۵ میلیون خانه در سراسر کشور خالی مانده است.

این بحران‌های زنجیره‌ای، اختلالات مالی و دیجیتالی عمیقی را به همراه داشته است. در پاییز سال ۱۴۰۴، تنگنای شدید مالی و کمبود نقدینگی به فروپاشی شبکه بانکی داخلی انجامید و دولت را مجبور کرد بانک‌های خصوصی بزرگ مانند «نور» و «آینده» را تعطیل کرده و آن‌ها را در «بانک ملی ایران» ادغام کند. بانک مرکزی نیز برای مقابله با این بحران دست به مداخله ساختاری زد؛ سقف سود بانکی را برداشت و برای جلوگیری از گردش سرمایه‌های سوداگرانه، محدودیت قانونی حداکثر ۱۰ حساب بانکی فعال برای هر فرد را اعمال کرد.

از سوی دیگر، قطعی سراسری و ۸۸ روزه اینترنت که در اوایل سال ۲۰۲۶ توسط دولت اعمال شد، ضربه مهلکی به اقتصاد دیجیتال وارد کرد. این قطعی اینترنت روزانه خسارتی بین ۳۰ تا ۸۰ میلیون دلار برجای گذاشت؛ رقمی که با احتساب اختلال در زنجیره تامین سنتی و سیستم‌های پرداخت، حتی تا ۲۵۰ میلیون دلار در روز نیز برآورد می‌شود. این فلج دیجیتالی به‌طور ویژه‌ای به زنان کارآفرین و شاغل آسیب زد؛ به‌طوری که زنان یک‌سوم از کل متقاضیان جدید بیمه بیکاری در این دوره را تشکیل می‌دادند.

سپرهای حمایتی در برابر پرتگاه «ابر تورم»

با وجود شدت و تراکم این شوک‌های سنگین اقتصاد کلان، اقتصاد ایران هنوز به ورطه «ابر تورم» افسارگسیخته و انفجاری سقوط نکرده و توانسته است خود را در وضعیت «بی‌ثباتی بالا اما مزمن قیمت‌ها» نگه دارد.

ابر تورم واقعی معمولاً زمانی رخ می‌دهد که مردم ارز ملی را به طور کامل کنار بگذارند و تقاضا برای پول کشوری کاملاً از بین برود. در مقابل، «تورم مزمن» با رشد بالا و مداوم قیمت‌ها شناخته می‌شود که می‌تواند سال‌ها یا حتی دهه‌ها ادامه یابد؛ چرا که مردم و ساختارهای اقتصادی کم‌کم یاد می‌گیرند چطور خود را با این نوسانات شدید قیمتی وفق دهند.

در این میان، چند عامل ساختاری مانند «ضربه‌گیر یا سپر اقتصادی» عمل کرده‌اند تا کشور در همین کانال تورم مزمن باقی بماند و کاملاً به دره ابر تورم سقوط نکند:

  • استقلال در تامین انرژی و منابع اولیه: برخلاف اقتصادهای وابسته به واردات (مانند ترکیه) که مجبورند نفت و مواد خام را با ارز ضعیف‌شده بخرند، ایران از ثروت عظیمی در زمینه نفت، گاز طبیعی، سنگ‌آهن و محصولات پتروشیمی برخوردار است. این خودکفایی، زنجیره تولید داخلی را از شوک‌های ارزی بیرونی در بخش انرژی پایه مصون می‌دارد و مانع از شکل‌گیری مارپیچ فشار هزینه وارداتی می‌شود؛ همان عاملی که معمولاً جرقه اصلی ابر تورم‌هاست.
  • قابل جبران بودن ریشه‌های داخلی: محرک‌های اصلی تورم در ایران، عدم توازن‌های ساختاری داخلی (مثل کسری بودجه مزمن، اضافه‌برداشت بانک‌ها و ناترازی صورت‌های مالی) هستند، نه نایابی کامل و فیزیکی منابع. از آنجایی که «دلار، شتاب‌دهنده تورم است نه ریشه آن»، می‌توان با اصلاح سیاست‌های داخلی و مهار پایه پولی (که به اژدهای آناکوندا تشبیه می‌شود)، نقدینگی را کنترل کرد.
  • سرکوب مالی و کنترل دارایی‌ها: دولت دست به اقدامات انضباطی سنگینی زده تا سرعت گردش پول را کنترل کرده و از هجوم مردم به بانک‌ها برای برداشت سپرده‌ها جلوگیری کند. این اقدامات شامل محدود ساختن تعداد حساب‌های بانکی به حداکثر ۱۰ حساب برای هر فرد، مسدودسازی یا کنترل دارایی‌های دیجیتال از طریق ریال دیجیتال، و افزایش نرخ ذخیره قانونی بانک‌ها بوده است تا بازاری اجباری برای خریدهای بدهی دولت ایجاد شود. این کار مانع از فروپاشی کامل تقاضا برای ریال شده است.
  • سناریوهای ژئوپلیتیک و لنگر انتظارات: احتمال دستیابی به یک توافق یا گشایش سیاسی (مانند توافق برای ازسرگیری صادرات نفت در ازای توقف برنامه‌های هسته‌ای و موشکی)، به عنوان یک «لنگر روانی» برای انتظارات تورمی عمل می‌کند و اجازه نمی‌دهد انتظارات روانی جامعه کاملاً از کنترل خارج شود. طبق مدل‌سازی‌های اقتصادی، در صورت تحقق یک توافق صلح‌آمیز، نرخ تورم می‌تواند به سرعت تا ۴۹ درصد کاهش یابد.
ابزار و سپر ساختاری سازوکار عملیاتی مقایسه با نمونه شکست خورده نحوه جلوگیری از ابرتورم
استقلال در تامین منابع و انرژی استفاده از نفت، گاز طبیعی و منابع معدنی داخلی برای تامین برق و صنایع ترکیه مجبور است انرژی را با لیر تضعیف‌شده وارد کند که این امر شوک‌های ارزی را چندبرابر می‌کند خنثی‌سازی اثرِ جهش نرخ ارز بر هزینه‌های پایه انرژی در بخش صنعت
سرکوب مالی و کنترل حساب‌های بانکی محدود کردن هر فرد به حداکثر ۱۰ حساب بانکی و به‌کارگیری «ریال دیجیتال» در یک بستر بسته حساب‌های سرمایه‌ایِ باز در دهه ۱۹۹۰ ترکیه، باعث خروج سریع و شتاب‌زده سرمایه‌ها شد جلوگیری از فرار سپرده‌ها، کاهش سرعت گردش پول و حفظ خریداران سپرده‌های داخلی
کنترل اعتبارات و نقدینگی داخلی مداخله بانک مرکزی برای محدود کردن اضافه‌برداشت‌ها و اجبار بانک‌های ناتراز به فروش دارایی‌ها آلمان دوره وایمار برای پرداخت غرامت‌های خارجی، بدون پشتوانه اقدام به چاپ بی‌رویه مارک کرد نگه داشتن رشد پایه پولیِ کشور در محدوده قابل‌کنترل و جبران‌پذیر
امکان چانه‌زنی و دیپلماسی ژئوپلیتیک برخورداری از پتانسیلِ رفع محاصره‌ها و بازگرداندن تجارت از طریق امتیازدهی‌های دیپلماتیک قدرت‌های محور پس از جنگ جهانی اول با غرامت‌های غیرقابل‌مذاکره و مناقشات مرزی روبه‌رو بودند جلوگیری از فروپاشی کامل تقاضا برای پول ملی از طریق مدیریت انتظارات روانی بازار

بررسی نمونه‌های تاریخی تورم مزمن پس از جنگ

برای درک بهتر وضعیت اقتصاد کلان ایران پس از جنگ، مطالعه چهار نمونه تاریخی معاصر نشان می‌دهد که چگونه جوامع پس از جنگ یا شوک‌های شدید بیرونی، وارد دوره تورم مزمن شده‌اند و این ناترازی‌ها و تحولات ساختاری بعدی چطور شکل گرفته‌اند.

کلمبیا (دهه ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰)

کلمبیا از اوایل دهه ۱۹۷۰ تا اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی، دوره بسیار طولانی و متداومی از تورم مزمن اما مهارشده را تجربه کرد؛ دوره‌ای که در آن رشد سالانه قیمت‌ها همواره و به شکلی باثبات، بین ۱۸ تا ۳۰ درصد باقی می‌ماند. علت اصلی پایداری این تورم در یک محدوده مشخص این بود که دولت کسری بودجه کلان ایجاد نمی‌کرد (کسری بودجه کلمبیا به‌طور میانگین تنها ۱ درصد از تولید ناخالص داخلی بود) و برای تأمین هزینه‌های کشور دست به چاپ بی‌رویه و مستقیم پول نمی‌زد.

اصلی‌ترین سازوکاری که این تورم مزمن را در ساختار اقتصادی کلمبیا نهادینه کرد، سیستم «نرخ ارز شناور خرد (Crawling-peg)» بود که در سال ۱۹۶۷ معرفی شد. در این سیستم، ارزش پول ملی متناسب با تفاوت تورم داخلی و بین‌المللی افت می‌کرد. این سیاست توان صادراتی کشور را حفظ می‌کرد، اما انتظارات تورمی گذشته را مستقیماً وارد ارزش آینده پول ملی می‌نمود. علاوه بر این، دولت برای محافظت از مبادلات مالی داخلی، یک واحد حسابداری روزانه به نام UPAC ایجاد کرد که وام‌های مسکن، اوراق قرضه بلندمدت و سپرده‌ها را مستقیماً به شاخص تورم وصل می‌کرد. این اقدام اگرچه از سپرده‌گذاران محافظت کرد، اما انتظارات تورمی را در تمام ارکان اقتصاد قفل نمود.

مسیر خروج کلمبیا از این تورم مزمن با اصلاح قانون اساسی در سال ۱۹۹۱ آغاز شد. این قانون با مستقل کردن بانک مرکزی و ممنوعیت تأمین مستقیم کسری بودجه دولت، به سلطه مالی دولت پایان داد. بانک مرکزی در طول دهه ۱۹۹۰ با استفاده از سیستم اوراق ارزی به تدریج انعطاف‌پذیری بیشتری ایجاد کرد و در نهایت، در سال ۱۹۹۹ و پس از یک بحران بانکی شدید، کلمبیا این سیستم را به نفع نرخ ارز کاملاً شناور و رژیم هدف‌گذاری تورم کنار گذاشت. این تغییر ساختاری به‌آرامی تورم را تک‌رقمی کرد و در نهایت آن را در دهه ۲۰۱۰ میلادی روی بازه هدف ۲ تا ۴ درصد تثبیت نمود.

نکات کلیدی
  • میزان تورم: ثبت تورم پایدار و مزمن بین ۱۸٪ تا ۳۰٪ برای حدود سه دهه.
  • دلیل تداوم تورم: اجرای سیاست نرخ ارز شناورِ خرد و شاخص‌سازی دارایی‌ها (UPAC) که انتظارات تورمی را در ساختار اقتصاد نهادینه کرد.
  • عامل مهار: اعطای استقلال کامل به بانک مرکزی در قانون اساسی ۱۹۹۱، آزادسازی نرخ ارز در ۱۹۹۹ و اجرای رژیم هدف‌گذاری تورم.

ویتنام (دهه ۱۹۸۰)

اگرچه تجربه ویتنام از تورم، ترکیبی از تورم مزمن و ابرتورم است، مشاهده ابتکارات دولت ویتنام برای مهار این وضعیت بسیار مفید می‌باشد. ویتنام پس از چند دهه جنگ ویرانگر پا به دهه ۱۹۸۰ میلادی گذاشت و با گلوگاه‌های شدید ساختاری، کمبود شدید مواد غذایی و خسارات گسترده زیرساختی روبه‌رو بود. اقتصاد دولتی و متمرکز این کشور، شدیداً وابسته به پرداخت یارانه به شرکت‌های دولتی زیان‌ده از طریق اعتبارات بانکی بود. کالاهای یارانه‌ای از طریق سیستم کوپنی توزیع می‌شدند و کنترل قیمت‌های دولتی در کنار یک بازار آزادِ رو‌به‌رشد ادامه داشت.

دولت کسری بودجه خود را عمدتاً با چاپ مستقیم پول تأمین می‌کرد؛ موضوعی که باعث شد تورم به‌سرعت اوج بگیرد و تا اواخر سال ۱۹۸۶ به رقم سرسام‌آور ۷۷۴ درصد برسد. منفی بودن نرخ سود واقعی بانک‌ها باعث شد مردم اعتماد خود را به «دونگ» (پول ملی) از دست بدهند و به سمت طلا و دلار بروند؛ امری که به دلاری‌شدن شدید اقتصاد و خالی شدن ذخایر ارزی کشور انجامید.

اصلاحات اولیه اقتصادی که تحت عنوان «طرح دوي موی» در سال ۱۹۸۶ آغاز شد، به دلیل اصلاحات نیمه‌کاره و تداوم ارائه یارانه به شرکت‌های دولتی نتوانست جلوی تورم را بگیرد. اما در مارس ۱۹۸۹، دولت دست به یک برنامه تثبیت اقتصادیِ شجاعانه و همه‌جانبه زد. این بسته اصلاحی شامل آزادسازی تقریباً کامل قیمت‌ها، کاهش ۵ برابری ارزش پول ملی برای یکسان‌سازی نرخ رسمی و بازار آزاد، و قطع یارانه شرکت‌های دولتی بود. ستون اصلی این اصلاحات، افزایش شدید نرخ سود بانکی به ارقام مثبت واقعی بود که اعتماد مردم را به پول ملی بازگرداند و سپرده‌گذاری را جهش داد. این اقدامات با اصلاحات ارضی و واگذاری زمین‌ها به کشاورزان همراه شد و ویتنام را از یک کشور نیازمند غذا به یکی از صادرکنندگان بزرگ برنج تبدیل کرد؛ به‌طوری که تا سال ۱۹۹۳، تورم سالانه به حدود ۸ درصد کاهش یافت.

نکات کلیدی
  • میزان تورم: اوج‌گیری تورم تا ۷۷۴ درصد در سال ۱۹۸۶ به دلیل چاپ پول و شوک‌های پس از جنگ.
  • دلیل تداوم تورم: نرخ سود بانکی منفی، دلاری‌شدن اقتصاد و رواج تجارت طلا، و پرداخت یارانه به شرکت‌های زیان‌ده دولتی.
  • عامل مهار: اجرای اصلاحات شجاعانه «دوی موی» در ۱۹۸۹، واقعی‌سازی نرخ سود بانکی، یکسان‌سازی نرخ ارز، آزادسازی قیمت‌ها و اصلاحات ارضی در کشاورزی.

ترکیه (دهه ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰)

در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی، ترکیه تغییر مسیر داد و از الگوی اقتصادی درون‌گرا و مبتنی بر جایگزینی واردات، به سمت یک مدل توسعه آزاد و صادرات‌محور حرکت کرد. با این حال، این تغییر ساختاری در یک فضای سیاسی فوق‌العاده نامطمئن رخ داد؛ فضایی که مشخصه اصلی آن دولتهای ائتلافی کوتاه‌مدت و اتخاذ سیاست‌های اقتصادی عامه‌پسند (پوپولیستی) بود.

در طول دو دهه بعد، میانگین تورم سالانه ترکیه در دهه ۱۹۸۰ بین ۳۰ تا ۵۰ درصد گردید و در دهه ۱۹۹۰ به بالای ۷۵ درصد رسید؛ حتی در مقاطعی جهش‌های بالای ۱۰۰ درصد را هم ثبت کرد، اما هیچ‌گاه به ورطه ابرتورم سقوط نکرد. کسری بودجه مداوم دولت که به‌طور میانگین به ۸ درصد تولید ناخالص داخلی می‌رسید از طریق انتشار اوراق قرضه با سود بالا و فروش آن‌ها به بانک‌های تجاری داخلی تأمین می‌شد.

بانک‌های تجاری که سود سرشاری از این نرخ‌های بالا می‌بردند، به جای هدایت سرمایه به سمت بخش‌های مولد بخش خصوصی، منابع مالی را روانه خزانه دولت می‌کردند و همین امر باعث خفه شدن و کنار زده‌شدن سرمایه‌گذاری خصوصی در کشور شد. علاوه بر این، آزادسازی حساب‌های سرمایه‌ای در سال ۱۹۸۹، اقتصاد ترکیه را به شدت به جریان‌های بی‌ثبات و کوتاه‌مدت سرمایه خارجی وابسته کرد. رشد شدید حجم پول، در کنار افت مداوم ارزش لیر، انتظارات تورمی را در جامعه نهادینه کرد و موج گسترده‌ای از دلاری‌شدن اقتصاد را به راه انداخت.

تلاش‌ها برای مهار و تثبیت اقتصاد در اواخر دهه ۱۹۹۰ از جمله اجرای سیاست «ارز شناور خرد» تحت حمایت صندوق بین‌المللی پول در سال ۱۹۹۹ به دلیل شکاف عمیق تورم داخلی با تورم جهانی و کسری روزافزون حساب جاری با شکست مواجه شد. این وضعیت در نهایت در فوریه ۲۰۰۱ به یک بحران ویرانگر بانکی و ارزی ختم شد؛ بحرانی که در آن نرخ سود بین‌بانکی یک‌شبه به عرش رسید و سیستم ارزی کشور کاملاً فروپاشید.

سپس نوسازی و بازسازی کلی اقتصاد تحت مدیریت «کمال درویش» آغاز شد. او یک برنامه اصلاحی همه‌جانبه را کلید زد که تمرکز اصلی‌اش بر ترمیم سیستم بانکی، اعمال انضباط سخت‌گیرانه مالی، و گذار به نرخ ارز کاملاً شناور با پشتیبانی سیاست هدف‌گذاری تورم بود. این اصلاحات ساختاری در نهایت جواب داد و موفق شد تا سال ۲۰۰۴ نرخ تورم را پس از نزدیک به سه دهه بی‌ثباتی مزمن، مجدداً تک‌رقمی کند.

نکات کلیدی
  • میزان تورم: تجربه ۳۰ تا ۵۰ درصد تورم در دهه ۱۹۸۰ و اوج‌گیری آن به بالای ۷۵ درصد (و گاهی بالای ۱۰۰ درصد) در دهه ۱۹۹۰.
  • دلیل تداوم تورم: کسری بودجه مزمن، وابستگی به پول‌های داغ و سرگردان خارجی، و هدایت منابع بانکی به سمت اوراق قرضه دولتی به جای بخش مولد.
  • عامل مهار: اجرای اصلاحات عمیق ساختاری توسط کمال درویش پس از بحران ۲۰۰۱، شامل نجات و بازسازی شبکه بانکی، انضباط مالی شدید و گذار به نرخ ارز شناور همراه با هدف‌گذاری تورم.

عراق (پس از سال ۲۰۰۳)

پیش از سال ۲۰۰۳، چند دهه جنگ و درگیری (از جمله جنگ با ایران) و تحریم‌های سخت‌گیرانه بین‌المللی، آسیب‌های عمیقی به پیکره اقتصاد عراق وارد کرده بود. در رژیم گذشته، بانک مرکزی عراق عملاً به ابزاری در دست دولت تبدیل شده بود و برای تأمین کسری بودجه‌های مداوم، دست به چاپ بی‌رویه پول می‌زد. نتیجه این روند، تورم‌های جهشی، افت شدید ارزش دینار و رکود سنگین در فعالیت‌های واقعی اقتصاد بود.

پس از تحولات سیاسی سال ۲۰۰۳، عراق گام در مسیر گذار به یک سیستم اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد گذاشت. چالش فوری و حیاتی کشور، ایجاد ثبات قیمتی و پولی بود. در اواخر سال ۲۰۰۳، «سلطه موقت ائتلاف» موفق شد اسکناس‌های جدید و یکپارچه «دینار عراق» را توزیع کند و با تصویب قانون شماره ۵۶ بانک مرکزی، استقلال عملیاتی این نهاد را از بدنه دولت و قوه‌مجریه به رسمیت بشناسد.

هدف اصلی سیاست‌های پولی از این نقطه به بعد، حفظ ثبات قیمت‌ها تعیین شد. با توجه به وابستگی ساختاری و سنگین اقتصاد عراق به درآمدهای حاصل از صادرات نفت، بانک مرکزی سیاست «ثبت نرخ ارز مدیریت‌شده» در برابر دلار آمریکا را پیش گرفت.

بانک مرکزی برای پشتیبانی از این نرخ ثابت و جمع‌آوری نقدینگی مازاد دینار در بازار داخلی، سازوکار «حراج روزانه ارز» را راه‌اندازی کرد. این حراج‌ها به بانک‌های تجاری اجازه می‌داد تا با تحویل پول ملی، دلار آمریکا خریداری کنند؛ اقدامی که تأثیر به‌سزایی در کنترل نرخ ارز و مهار رشد بی‌رویه حجم پول داشت.

این اصلاحات ساختاری و نهادی، در کنار کمک‌های بلاعوض و مستقیم شرکای بین‌المللی، باعث شد نرخ تورم پس از جنگ زیر ۱۵ درصد باقی بماند. با این حال، سیستم اقتصادی عراق همچنان در برابر ناترازی‌های ساختاری آسیب‌پذیر است؛ چرا که پایه تولید داخلی در این کشور بسیار ضعیف بوده و وابستگی شدید به درآمدهای نفتی، اقتصاد را مدام در معرض شوک‌های قیمتیِ بازار جهانی انرژی قرار می‌دهد.

نکات کلیدی
  • میزان تورم: افت نرخ تورم به زیر ۱۵ درصد در سال‌های پس از درگیری‌ها و تغییر رژیم.
  • دلیل تداوم تورم (پیش از اصلاحات): چاپ پول بدون پشتوانه برای تأمین کسری بودجه دولت و فقدان استقلال بانک مرکزی.
  • عامل مهار: استقلال قانونی بانک مرکزی در سال ۲۰۰۳، اصلاح اسکناس ملی، راه‌اندازی سیستم حراج روزانه ارز برای کنترل نقدینگی، و تثبیت مدیریت‌شده نرخ ارز با تکیه بر درآمدهای نفتی.

مدل‌سازی تجربی در مسیرهای مهار تورم پس از جنگ

برای تحلیل مسیر گذار از «تورم مزمن» به سمت «ثبات اقتصادی»، مدل‌های اقتصادی عمدتاً روی تعامل میان لنگرهای پولی و انتظارات تورمی جامعه تمرکز می‌کنند. در اقتصادهایی که گرفتار تورم مزمن هستند و رفتار قیمت‌گذاری در آن‌ها کاملاً تحت تأثیر روندهای گذشته شکل می‌گیرد، نرخ سود نامی را می‌توان با استفاده از معادله گسسته (discrete) فیشر مدل‌سازی کرد:

1 + i = (1 + r)(1 + πe)

در این رابطه:

  • i نمایانگر نرخ سود نامی (سود اعلامی بانک‌ها) است،
  • r نشان‌دهنده نرخ سود واقعی است،
  • و πe نرخ تورم مورد انتظار را نشان می‌دهد.

تحت شرایط تورم مزمن، نرخ سود نامی شانه به شانه و پابه‌پای تورم مورد انتظار بالا می‌رود که این امر بازتاب‌دهنده مستقیم «اثر فیشر» در اقتصاد است. از آنجایی که در این شرایط، تقریباً تمام دارایی‌های نقدشونده مالی به تورم یا نرخ ارز گره خورده‌اند، هرگونه افزایش در سطح قیمت‌ها به طور خودکار با رشد نقدینگی پوشش داده می‌شود. این یعنی رفتار مصرفی جامعه با «کاهش قدرت خرید واقعی» مهار نمی‌شود و همین امر تورم را فوق‌العاده سرسخت، ماندگار و سخت‌درمان می‌کند.

اثر فیشر (fisher effect)

اثر فیشر (Fisher Effect) یکی از اصول بنیادین در اقتصاد کلان است که رابطه میان «نرخ سود بانکی» و «تورم» را توضیح می‌دهد. بر اساس این نظریه که توسط اروینگ فیشر مطرح شد، نرخ سود نامی (همان درصدی که بانک‌ها روی سپرده‌ها یا وام‌ها اعلام می‌کنند) از دو بخش اصلی تشکیل شده است: نرخ سود واقعی و نرخ تورم مورد انتظار. وقتی در یک اقتصاد (به‌ویژه در شرایط تورم مزمن)، جامعه انتظار افزایش قیمت‌ها را داشته باشد، بانک‌ها و سرمایه‌گذاران برای جلوی‌گیری از آب رفتن ارزش واقعی پولشان، نرخ سود نامی را دقیقاً به همان اندازه بالا می‌برند؛ بنابراین، اگر تورم مورد انتظار ۱۰ درصد افزایش یابد، نرخ سود نامی نیز حدود ۱۰ درصد بالا می‌رود تا «سود واقعی» سرمایه‌گذار دست‌نخورده باقی بماند. به زبان ساده‌تر، اثر فیشر می‌گوید سودهای بانکی بالا در کشورهای تورمی، به معنی پولدارتر شدن مردم نیست، بلکه فقط واکنشی دفاعی برای حفظ قدرت خرید در برابر غول تورم است.

در کشورهایی که دچار تورم مزمن هستند، فرایند مهار تورم (Disinflation) شدیداً تحت تأثیر «میزان اعتبار و باورپذیری» چارچوب‌های سیاست‌گذاری دولت قرار دارد. بر اساس چارچوب نظری «کالوو-وِگ»، اگر دولت خبر از کاهش نرخ افت ارزش پول ملی بدهد اما این سیاست برای افکار عمومی کاملاً باورپذیر نباشد، مردم انتظار خواهند داشت که موج تورمی دوباره در آینده بازگردد.

این عدم اعتماد و نبود اعتبار، باعث افت نرخ سود واقعی داخلی می‌شود؛ امری که مصرف زمان حال را تحریک کرده و در کوتاه‌مدت یک رونق مصنوعی در تولید و یک کسری در حساب جاری ایجاد می‌کند. اما در ادامه، با تقویت بیش از حد ارزش واقعی پول ملی (به دلیل کند بودن روند افت تورم)، تقاضا برای کالاهای داخلی سقوط کرده و در نهایت یک «رکود تاخیری و سنگین» را به اقتصاد تزریق می‌کند.

ایجاد سلطه و استقلال پولی

برنامه‌های مدرن تثبیت اقتصادی برای فرار از این چرخه مخرب «رونق و فروپاشی»، تمام تمرکز خود را روی ایجاد سلطه و استقلال پولی می‌گذارند. تحقق این هدف نیازمند یک بانک مرکزی کاملاً مستقل است که ماموریت شفافی برای هدف‌گذاری تورم داشته باشد، نه اینکه سیاست‌های پولی کشور را صرفاً برای پوشش دادن کسری بودجه دولت دستکاری کند.

نقشه راه ۱۲‌ساله بازسازی و گذار اقتصادی

برای مدیریت دوره گذار، «دنیای اقتصاد» یک نقشه راه بومی و ۱۲‌ساله برای بازسازی ارائه کرده است. این نقشه راه، فرآیندی چهارمرحله‌ای را برای عبور ایران از رکود تورمی پس از جنگ و رسیدن به یک اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد ترسیم می‌کند.

۲ سال
تثبیت اقتصاد کلان و اصلاحات ارزی
۵ سال
اصلاحات نهادی و مبارزه با فساد
۱۰ سال
توسعه صادرات غیرنفتی
۱۲ سال
گذار کامل به اقتصاد بازار آزاد

گام نخست این طرح، بر تثبیت اقتصاد کلان از طریق اصلاحات ارزی و انضباط بودجه‌ای در دو سال اول تمرکز دارد. در ادامه، یک فاز پنج‌ساله برای اجرای اصلاحات نهادی و اقدامات مبارزه با فساد پیش‌بینی شده است؛ فازی که هدف اصلی آن بازگرداندن سلامت و ثبات به سیستم مالی کشور است. مرحله سوم، بازه‌ای ۱۰‌ساله را به توسعه بخش‌های صادرات غیرنفتی اختصاص می‌دهد تا در نهایت، این مسیر در سال دوازدهم به گذار کامل به یک اقتصاد بازار آزاد ختم شود.

اجرای موفقیت‌آمیز این نقشه راه ۱۲‌ساله، بیش از هر چیز نیازمند ایجاد هماهنگی عمیق میان سیاست‌های پولی و مالی و همچنین بازسازی اعتماد ازدست‌رفته افکار عمومی نسبت به برنامه‌های اصلاحی دولت است. بدون اصلاحات ساختاری در بدنه نظام بانکی و مهار ناترازی‌های عمیق در بخش انرژی، اقدامات تثبیتی تنها اثری مقطعی خواهند داشت. بنابراین، گذر از مرحله تثبیت اول به مراحل نهادی، آزمونی حیاتی برای اراده سیاسی حاکمیت در پذیرش الزامات یک اقتصاد شفاف و رقابتی محسوب می‌شود.

علاوه بر این، مدیریت تبعات اجتماعی این گذار اقتصادی از اهمیت بالایی برخوردار است. آزادسازی قیمت‌ها و اصلاح یارانه‌ها در کشوری که سال‌ها با تورم مزمن دست‌وپنج نرم کرده، می‌تواند فشار مضاعفی بر قدرت خرید خانوارهای کم‌درآمد وارد کند. از این رو، طراحی تورهای ایمنی حمایتی و معالجه آسیب‌های ناشی از افت دستمزدهای واقعی، شرط لازم برای حفظ ثبات اجتماعی و جلوگیری از خروج مجدد انتظارات تورمی از کنترل در طول این مسیر ۱۲‌ساله خواهد بود.

جزئیات کامل، اهداف محوری، بازه‌های زمانی و مخاطرات اصلیِ مربوط به هر یک از این مراحل، در جدول موجود در صفحه بعد به تفصیل آورده شده است.

پیش‌شرط‌های کلیدی موفقیت

مدیریت بحران‌های ساختاری و تبعات اجتماعی

موفقیت این نقشه راه کاملاً به حل بحران‌های ساختاری در بخش‌های انرژی و بانکی گره خورده است؛ ضمن آنکه باید تبعات اجتماعیِ ناشی از کاهش قدرت خرید واقعی دستمزدها، که همواره آتش ناآرامی‌های داخلی را شعله‌ورتر می‌کند، به دقت مدیریت و معالجه شود.

مرحله تمرکز اصلی سیاست‌گذاری بازه زمانی تخمینی هدف محوری مخاطرات و موانع اصلی
مرحله اول ثبات‌بخشی به اقتصاد کلان، اصلاحات ارزی و انضباط بودجه‌ای ۱ تا ۲ سال توقف سقوط ارزش ریال در بازار آزاد و تثبیت لنگر اسمی قیمت‌ها تداوم محاصره دریایی و از دست رفتن کامل درآمدهای صادرات نفت
مرحله دوم اصلاحات نهادی، اعطای استقلال به بانک مرکزی و مبارزه با فساد ۳ تا ۵ سال اصلاح صورت‌های مالی بانک‌ها و قطع دست دولت از چاپ پول برای کسری بودجه مقاومت سیاسی از سوی شرکت‌های دولتی و نهادها و بنگاه‌های وابسته
مرحله سوم توسعه بخش‌های صادراتیِ غیرنفتی و ایجاد مشوق‌های سرمایه‌گذاری ۵ تا ۱۰ سال کاهش وابستگی ساختاری اقتصاد به درآمدهای نوسانیِ حاصل از صادرات انرژی بالا بودن نرخ سود واقعی داخلی و فرار سرمایه‌گذاری از بخش خصوصی
مرحله چهارم گذار تدریجی به سمت یک اقتصاد متکی بر بازار آزاد ۱۰ تا ۱۲ سال آزادسازی کامل قیمت‌ها، حذف یارانه‌های اعتباری و پیوند با اقتصاد جهانی بروز اعتراضات اجتماعی به دلیل افت قدرت خرید واقعی و حذف یارانه‌های غذایی

جمع‌بندی: مخاطرات استراتژیک برای تخصیص دارایی‌ها پس از درگیری

تجربه‌های تاریخی و شرایط فعلی اقتصاد کلان، چند نکته حیاتی را در زمینه مدیریت ریسک، برنامه‌ریزی شرکتی و تخصیص دارایی‌ها در محیط‌های درگیر «تورم مزمن پس از جنگ» پیش روی مدیران قرار می‌دهد:

ریسک اول پیش‌بینی بی‌ثباتی مداوم قیمت‌ها

اقتصادهای پس از جنگ که دچار تورم مزمن شده‌اند، به‌ندرت می‌توانند به سرعت به ثبات قیمت‌ها دست یابند. سازمان‌ها و بنگاه‌های اقتصادی باید خود را برای تداوم تورم در بازه ۴۰ تا ۸۰ درصد برای سال‌های متمادی حتی پس از اعلام آتش‌بس یا عادی‌سازی نسبی تجارت آماده کنند.

در مدل‌سازی‌های مالی و استراتژی‌های قیمت‌گذاری، باید این فرض را مبنا قرار داد که انتظارات تورمی به شکلی عمیق در بدنه بازار داخلی ریشه دوانده است.
ریسک دوم مدیریت ریسک واقعی‌تر شدن ارزش ارز

اگر یک دولت پس از پایان جنگ بخواهد با تثبیت یا مدیریت دستوری نرخ ارز به اقتصاد ثبات ببخشد، با توجه به افت کند تورم داخلی، ارزش واقعی پول ملی به طور کاذب بالا می‌رود که به توان صادراتی ضربه زده و به بحران تراز پرداخت‌ها می‌انجامد.

مدیران مالی شرکت‌ها باید دارایی‌های خود را در برابر ریسکِ سقوط ناگهانی و شدید ارزش پول ملی که زمان رهاسازی نرخ ارز رخ می‌دهد کاملاً پوشش دهند.
ریسک سوم مواجهه با سرکوب مالی و کنترل‌های سرمایه‌ای

دولت‌هایی که با فشار شدید مالی مواجه هستند، اغلب به سرکوب مالی روی می‌آورند تا کسری بودجه خود را با نرخ‌های سود زیر حد بازار تأمین کنند. این ابزارها شامل کنترل حساب‌های سرمایه‌ای، محدودیت در انتقال‌های بانکی و ترویج اجباری اوراق بدهی دولتی است.

سرمایه‌گذاران و مجموعه‌های شرکتی باید عملیات مالی خود را به گونه‌ای طراحی کنند که محدودیت‌های نقدینگی و بازدهی منفی واقعی سپرده‌ها را مدیریت نمایند.
ریسک چهارم تفکیک میان اصلاحات ساختاری و اقدامات موقت

خروج موفقیت‌آمیز از دره تورم مزمن، نیازمند انضباط مالی در کنار اصلاحات عمیق ساختاری است. برنامه‌هایی که صرفاً به لنگارهای اسمی متکی هستند اما فکری به حال کسری بودجه یا شبکه بانکی ضعیف نمی‌کنند، پایدار نخواهند بود.

برنامه‌ریزان استراتژیک باید مدام رصد کنند که آیا دولت دست به استقلال واقعی سیاست‌های پولی و اصلاحات ساختاری می‌زند یا خیر.

منابع و مطالعات تکمیلی       

برای مشاهده لیست کامل منابع این گزارش، به این لینک مراجعه فرمایید. 

مطالعه بیشتر

در حال بارگذاری…